

با توجه به موقعیت جغرافیایی منطقه چهارلنگ بختیاری بخصوص ایل محترم میوند و زلکی که تا قبل از انقلاب اسلامی تنها راه ارتباطی راه مالرو بوده کلیه مسائل تاریخی سیاسی دلاورمردان آن مرز و بوم در سینه ها محفوظ مانده و تنها بخش کوچکی از دلاور مردی های آنان بصورت جسته و گریخته با کلی اشتباه در معرفی کردن آنان در کتاب ها به چاپ رسیده است. که می توان به چند نمونه از جمله علی مردان خان محمود صالح چهارلنگ در دوران نادرشاه افشار و کریم خان زند ، علی مرادخان (علیمرادی) از تیره لیروکی زلکی در دوران نادرشاه ، محمد تقی خان کیان ارثی در دوران قاجار،علی مردان خان (شیر علی مردون) در دوران پهلوی اول(رضاشاه)، میرزا مهدی خان بساک، ابدال خان محمود صالح، خواجه تیمور و خواجه عباس خان موگویی(موگهی) ،عباس خان و مهراب خان و یحیی خان و کاظم خان میوند، علیقلی خان و علی محمد خان ،اصلان خان ، سام خان، مریدخان هاشم خان و مومن خان زلکی و...، اشاره کرد.
عبدالعلی خسروی (میرقائد ) در کتاب خود در انتظار سپیده دمان می نویسد: در جنگ ایران با روسیه تزاری مرحوم علیقلی خان نقش اساسی داشتند منتهی خوانین هفت لنگ با اعزام سالار مسعود فرزند مرحوم سردار ظفر نقش این نبرد و علیقلی خان فاتح را کمرنگ کردند.( در انتظار سپیده دمان ، ص 448). همچنین سرکوبی جعفر قلی خان چرمهینی و رضا جودانی که علی محمد خان زلکی همراه با سردار جنگ و سردار ظفر بوده است.
از همتیاران عزیز تقاضامندم در صورتی که کتاب ،مقاله ،سند و... به فارسی و یا زبان های دیگر دارند معرفی و یا از هر طریقی که بتوان در شناساندن ایل جلیل بختیاری بخصوص چهارلنگ بختیاری مساعدت نمایند با سپاس .


یحیی خان فولاد وند
اولین بار بارون دُبد در سال 1841.م. دو تن از روسای فولادوند را به نام کاظم خان و علی محمدخان عنوان نمود. لرد کرزن در پنجاه سال بعد اطلاعات بیشتری از این طایفه بدست می دهد. او طوایف عیسیوند و حاجی وند ، شیلاروند، هبدی و میان کوه و خان جمالی و کاراوند را نیز جزو تیره های این طایفه به حساب آورده است. در صورتی که خانم بیشوب که هم زمان با لردکرزن به ایران آمده بود و از این مناطق دیدن کرده بود اطلاعات مغایر با گفته های لرد کرزن در این رابطه بدست می دهد.
خانم بیشوب که خود از قلعه خان آباد با یحیی خان عیسی وند دیداری داشته، شرح کامل تریاز اوضاع سیاسی و اجتماعی آن طایفه بدست می دهد و درسفرنامه خود می نویسد:
قلعه خان آباد نشمین گاه یحیی خان مشرف به درختان سپیدار، شاه توت، انار، زردآلو چشم اندازی زیبا یی به بینندگان ارائه می داد. ما از سمت راست جاده راه کج کرده و از یک دره تنگ که نهر آبی در آن جریان داشت، در کنار چشمه آبی توقف کردیم...... در ادامه می نویسد: یحیی خان رئیس طایفه فولادوند است که حدود هزار خانوار جمعیت دارد ولی خان مایل است که نفوذ خود را نیز در قلمرو طوایف بُساک و حاجی وند و عیسی وند که حدود بیست و هشت هزار خانوارند گسترش دهد. یحیی خان مردی است میان سال و بلند قامت که دارای دهان گشاد و محاسنی خضاب کرده است. ظاهرا او فرد بسیار باهوشی است. و به مسائلی که مورد علاقه اش باشد توجه بخصوص دارد. وی به تلخی از ظلم و اجحاف عمال دولتی شکایت می کرد و می گفت : که امسال مامورین دولتی در برابر خراجی که امین السلطان برای قلمرو وی تعیین کرده از وی دریافت کردند.
برگرفته از کتاب حکومتگران بختیاری، مهراب امیری، چاپ اول 1385، انتشارات آنزان و پازی تیگرد


منم بختیاری پاک زاگرس نشین
منم عاشق برنو و اسب و زین
تبارم ز شیران، نَسب از یلان
منم شاه کت بسته را جانشین
منم عاشق مست عطر چویل
منم عاشق بانگ و کوچ رحیل
من از نسل مردان تبارم اصیل
به میدان جنگ رستم بی بدیل
منم عاشق نغمه های زلال
به غم گاریو و به شادی بلال
منم عاشق کوه و دشت و شلال
منم بختیاری به فر و جلال
منم بختیاری پاک زاگرس نشین
منم عاشق برنو و اسب و زین
به وقت نبرد و به هنگام جنگ
تفنگم به دست و قطارم فشنگ
منم بختیاری منم مرد جنگ
بمیرم به نام و نمانم به ننگ


قلمرو چهار و هفت
رودخانه پر آب کارون که از قلمرو لرستان می گذرد و به دشت خوزستان می ریزد نقش مهمی در ایجاد مرزهای سنتی منطقه دارد به جز رودخانه دز، رودخانه صیمره(*) (صد مره) در تقسیمات جغرافیایی و تقسیم قلمرو ایلات محل نقش دارد.
رود صیمره در دامنه های شمالی کبیر کوه جریان دارد و دو سر شاخه ی اصلی آن «قره سو» و « گاماسیاب» می باشند. قره سو از شمال به کرمانشاه سر چشمه می گیرد و گاماسیاب از به هم پیوستن نهرهای اطراف ملایر و نهاوند رود صیمره را بوجود می آورد. این رودخانه پس از پیوستن شاخه های فرعی به آن در خوزستان با نام «کرخه» به خلیج فارس می ریزد.
رودخانه دز شاخه اصلی و پر آب کارون، به خاطر گذشتن از کنار شهر دزفول به رود دز شهرت یافته است، سرچشمه اولیه آنرا دو رودخانه تشکیل می دهد، شاخه لرستان شمالی از کوههای سیلاخور در حدود بروجرد آغاز و پس از پیوستن شاخه مارپوره الیگودرز در قلمرو چهارلنگ بختیاری به سمت جنوب جاری می شود.([1]) در حدود قلعه دز رودخانه زلقی (زلکی) که شاخه سوم پر آب رودخانه است و از کوه های بختیاری سرچمشمه می گیرد بدان پیوسته و از آن پس رود «دز» نامیده می شود و به سمت دزفول جریان می یابد، بستر رودخانه مذکور از دورود تا دزفول همه جا، طلایه های قلمرو بزرگ بختیاری و لر کوچک لرستان را تشکیل می دهند. سر شاخه سوم ان رود زلکی می باشد خود طلایه دو قلمرو «چهارلنگ» و «هفت لنگ» را تشکیل می دهد. کمی جنوبی تر از رودخانه زلکی، شاخه بازفت کارون بدان می ریزد. سر چشمه این رودخانه کوهرنگ بختیاری است.([2])


در سال 1208ه.ق. 1793 و 1794م. که طالش بدست آقا محمدخان قاجار فتح شد اقدام به فتح قلعه پناه آباد نمود. در منزل تخت طاوس، چراغعلی خان که از رؤسای امیر بختیاری بود با عبدالرحیم خان شیرازی و برخی از جوانان بختیاری با حراست پل و ساختن سنگر مأمور داشت. سلیمان خان و مصطفی خان را با ده هزار کس بر سر قلعه پناه آباد فرستاد. در نیمه راه با قراولان ابراهیم خلیل خان بازخوردند بعضی را کشته و برخی را اسیر نموده مابقی به قلعه گریختند. فراریان را دنبال نمودند و در آن سنگر که چراغعلی خان بختیاری بود آمدند. در این جنگ مدم بختیاری خدمات فراوانی نمودند
در سال 1229 ه.ق. که خوانین خراسان از دست فتحعلی شاه به تنگ آمده بودند به دستور شاه ایران اسمعیل خان دامغانی و دوبرادرش ذوالفقار خان و مطلب خان با لشکر و نظام سمنانی و امان ...خان افشارسرتیپ پیاده بختیاری با سواره خواجه وند و عبدالملکی روز دوازدهم ربیع الاول به طرف خراسان رهسپار شدند. سواره خواجه وند و عبذالملکی وجنگجویان بختیاری چون شیران نخجیر یافته بر آنان تاختند و در پایان خراسانیان راه فرار را در پیش گرفتند و جماعت بختیاذی تا نواحی خبوشان بر آنها تاخته و تعدادی از آنها را کشتن. در این جنگ مردم بختیاری کمال مردانگی را به ظهور رسانیدند. یک سال بعد یعنی در سال 1230یک بار دیگر خوانین خراسان به رهبری اسحق خان قرایی طغیان کرده که از طرف دولت جهت دفع آنان به قلعه خبوشان لشکرکشی کرد ،جنگجویان پیاده بختیاری در این جنگ شرکت داشتند آنجا را محاصره و فتح نمودندد
1- سردار اسعد علیقلی خان ،تاریخ بختاری ، انتشارات چاپ ، ص 407
2- روضه الصفا ،ج9 ،صص531 – 533


در سال 1200ه.ق.1786 م که ابتدای سلطنت آقا محمدخان قاجار بود، وارد اصفهان شد و باقرخان خراسکانی را به حکومت اصفهان مفتخر کرد. در مدت دو ماه در عراق توقف داشت مالیات شش ماه با پنج هزارتومان به خزانه شاهی پرداخت شد. خانوارهای افشاریه و ایلات اتراک و زند و هزاره و مافی و چاردولی را به مازندران کوچاند، سپس به کرمانشاه و گلپایگان رفت. آقا محمدخان که قصد تسخیر فارس را داشت پس از آن که از اجتماع احمدخان افغان در گلپایگان با خبر شد، دفع آنان را لازم شمرده و از اصفهان به عراق و ولایت بخیتاری عازم شد. رؤسای بختیاری به دستیاری ایل خود و گروهی از مردم گلپایگان و فراهان رأیت خودسری برافراشت و از اطاعت پادشاه قاجار سر باز زدند، و در روستای عسکران به مقابله برخاستند. آقامحمدخان که خود نیز در این جنگ شرکت نموده، و از آنجائیکه سپاه قاجار به مراتب از سپاه بختیاری قوی تر بود تاب مقاومت نیاوردند و عقب نشینی کردند. جعفر قلی خان و علی خان افشار سنگر آنها را محاصره نمودند. پس از زد و خورد و کشته شدن جمعی از دو طرف ابدال خان و جمعی دیگر از سران بختیاری گرفتار شدند و به حکم آقا محمدخان قاجار ابدال خان را گردن زدند گروهی از بختیاریها که سردار خود را گرفتار و در بند دیدند جنگ و خونریزی را بیهوده دانسته و بواسطه نامه و پیام از در آشتی در آمده و شاه قاجار از تقصیرات آنان گذشت(1)
گارثویت ،جن راف ، تاریخ سیاسی و،اجتماعی بختیاری ،ترجمه مهراب امیری تهران نشر سهند 1373 ، چاپ اول ، ،صص196 – 195
در سال 1240ه.1824 و 1825م. فتحعلی شاه قاجار با لشکر بسیار زیادی راه اصفهان را در پیش گرفت. تا آن کسان که با زیر دستان و رعایا طریق جور ستم برده اند به سزای اعمال خود برساند زیرا از علمای اصفهان نیز نوشته هایی چند در مورد تجاوز و طغیان اهل و عشیره حاجی هاشم خان به دست شاه رسیده بود. فتحعلی شاه پس از ورود به اصفهان حاجی هاشم خان را دستگیر و از هر دو چشم نابینا کرد و دستور داد امین الدوله در تأدیب حاجی هاشم خان مسامحت کرده و اگر بخواهد از محل خود ساقط نشود بایستی پنجاه هزار تومان به خزانه دولت واریز کند.
محمدعلی میرزا متخلص به دولتشاه با حکم پادشاه قاجار مأمور شد تا به خوزستان و لرستان بختیاری سر و سامان بدهد. لذا اواخر پائیز به طرف طوایف بختیاری حرکت کرد. میرزا اسدخان بختیاری که در شجاعت و شهامت سرآمد همه بود و دور و نزدیک از هیبت شمشیرش برخود می لرزیدند و ترک و تاجیک به امید بخشش کمر بندگی به او بسته بودند و از آنجائیکه با شیر مبارزه کرد و شیر را کشته، به شیرکش معروف بود. با پشتیبانی مردم بختیاری که از او اطاعت می کردند روز به روز بر شوکت و عزت خود می افزود و در کوهسار بختیاری قلعه برزگی ساخت و از هیچ پادشاهی فرمانبرداری نمی کرد و از امر پادشاهان ایران سرپیچی می کردند.


طوایف هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه بزرگ تقسیم بندی می شود.
1-بابادی باب، 2- دورکی باب، 3- بهداروند، 4- دینارانی باب و طوایف جانکی سردسیر وابسته به هفت لنگ
1- بابادی باب شامل:
الف: میر کائد(میر قائد): دوستعلی،سراج الدین،خشنوی،رکان،شیخ بابا روزبهان و دهدار
ب: آرپناهی: داودکولی، بویر،رکدی،خدادادی،پیرتازه و کسدی
ج: رواتی(شیخ رباط): اسدی، یوسفی،بهزادی، بارانی،علایی،ویسی و عیدی
د: گله: بور،دیله،سلکون،خواجه و حیدری
ه: شهنی: تاجدی وند،ارزانی وند،بهادروند،شاهسوند،قنبروند،باروند،شیخ وند،کاشانی،بلبل،شیخ،چرم و شوسینی
و: عالی پور: اولاد، احمدسمالی،مم حسینی،حاجی ور ،تقی عبدالهی،جلیل،بدر،یوسفی،نجفیو غیونی
ز: گاشه(عکاشه): آلونی،جاوی،شهرویی،کلامویی،کَلسِن، سله چین،کوشکی،میرزاوند،شهوی،میلاسی،کید،مویی،ونکی و کهو
ح: نصیر: قاضی،شیرازی، محمدجعفری و احمدی
ت:راکی: قاسم وند،کلاوند، طماسوند،فردی پور،جووند و ارزانی وند
ی: مدملی: سمالوند،سلحشور،بهلول،گوراوند و سلیمانوند
2- بهداروند
الف: منجزی: نیم بنیچه،تاج الدین، عبدالهی،بولسنی،لوخرده،روا، هلیلی،مال احمدی، لم لمی و هارونی
ب: بلیوند:جواروند، شهسوند، نهریزوند و شکلک
ج:تردای(برون والی یا عالی): کیو(کبود)، شیرزادی، اوستا(استاد) ملا، مروزنی ،آل جمالی و چنگایی
د: استکی: قاید،کلار و کیوون
ه: دهناشی: امروند، طماسیوند، شیرانی، جمالوند و غیبی وند
و: کیارسی: نورالدین وند، حاجیوند و درویش وند
3- دورکی باب
الف : آسترکی: اسوند، بیرامسیر(بهرام سری) ،گاهیوند، کاوشه، دهدار، گیلانی، سرلک، کاید،مهمدوند، خراج، بلفایی،مختاری(چابری هفت لنگ)
ب: زراسوند : 1- ایهاوند(هیهاوند) : توشمال، الاسوند(علاسوند)، میر، زنبور، احمدخسروی ویتیم
2- کورکور: شهو، ایمری، خدرسرخ، سیفدین وند، گرگه، باپیر،خدری
ج: موری: اسه وند(حسنوند)، اوروند، الیجه وند(علیجان وند)، کرتلایی، عیدی وند، بوری، کریم وند، قاسم وند، عبده وند و گورداگونی
د: گندلی: بره بی چاست، جلیل وند، ورناصری،صالح بابری، سلطانعلی وند، کول وند، سبزعلی وند، بازی وند، مدولی، جمال وند، شهریاروند و حسین پور
ه: اسیوند: شهماروند، بردی،گاودوش،خواجه، پِل و مرغایی
و: بابا احمدی(بامدی): کشکی، سراج دین، احمد فردینی و درویش آدینه
4- دینارونی باب( دینارانی):
الف :عالی محمودی : مهرعلی خانی و علی مردان خانی
ب: نوروزی: کمالوند، یارعلی وند، میانگران و راسند
ج: گورویی: مم شوویسنی، عیسیوند، احمد خدری و پینه
د: بویری: کلالی، مهمدی،نوشاری، شیخ میری،جهانگیری و محمدی
ه: سهید(سعید): کی مقصودی، کی شمصوری،کی بندری،پا تاوه ایی،شاه پیری،حاجی و خداوش
و: سرقلی: مهری، طهماسبی، غدیری،زیلایی و گدا
جانکی سردسیر( وابسته به هفت لنگ)
محمودی، ریگی، سیاسی، شیرانی، بارزی، بوگر، سونگ جلیلی و بردبر


منطقه بختیاری از نظر تاریخی
بختیاریها شاخه ای از الوار هستند که در تاریخ ایران به « لر بزرگ» مشهورند و در منطقه بختیاری کنونی سکونت دارند. در عصر صفویه نام بختیاری از کلمه «بختیار وند»که یکی از طوایف مهم آنها است بر روی لر بزرگ نهاده شد. هر چندکه منابع تاریخی دراوایل قرن هشتم نام بختیاری را متذکر شده اند.([1])قبایل بختیاری و فیلی در کوهستانهایی که از اصفهان گرفته تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان میرود سکنی دارند . بختیاریها و بعضی از قبایل دیگر را می توان گفت که هرگز بکلی در تحت اطاعت سلاطین ایران نبوده اند و در مقابل جبال منعیه تا هنوز بر عادات رسوم خود روزگار می گذرانند و در اداره امور داخلیه چندان اعتنایی به حکام و اعوان حکومت ندارند بلی به جهت اینکه از اراضی جفه که در دامنه کوهستان ایشان واقع است بهره داشته باشند قدری سرباز و قلیلی مالیه می دهند.([2])
بختیاریها از نظر تاریخی گاهی جزء استان فارس و زمانی جزء حکومت خوزستان بود، زیرا تاریخ بختیاری در این باره می نویسد:
«در اوایل سلطنت فتحعلی شاه ، بختیاری جزء خاک فارس بود و رود کارون حد فاصل بین فارس و خوزستان بود ، از سال 1252 ق. بختیاری گاهی جزءفارس و گاهی جزء حکومت خوزستان بود .»([3])
محدوده سرزمین بختیاری در زمان قاجار گسترش یافت چنان که محمد تقی خان چهار لنگ از تیره کنورسی (کیان ارثی )و یکی از اعقاب علی مردان خان بختیاری دهات متعددی را در نواحی فریدن و بربرود خریداری کرد. همچنین نامبرده مناطق شوشتر و رامهرمز را به تصرف خود در آورد و بدین سان محدوده بختیاری از شمال و جنوب گسترش یافت.([4])سرزمین پهلوی در طول حکمرانی سلسله پهلوی مورد تجزیه قرار گرفت و در این میان مناطق وسیعی از آن ضمیمه استانهای خوزستان، لرستان و اصفهان گردید .
آقای احتسابیان مرزهای بختیاری چهارلنگ و هفت لنگ را چنین شرح داده است: بختیاری چهارلنگ آخرین قسمت ولایت بروجرد بختیاری چهارلنگ است حدودش از شمال خاک چاپلق (ازنا)، از سمت مشرق خاک گلپایگان و خوانسار و مقداری از خاک اصفهان و از جنوب بختیاری هفت لنگ و از سمت مغرب خاک سیلاخور سفلی و لرستان می باشد (جغرافیای نظامی ایران ص 258).([5]). نامبرده سپس در باره مرزهای بختیاری هفت لنگ خاطر نشان ساخته است که "محال بختیاری هفت لنگ واقع است بین ایالت فارس و ایالت اصفهان و ایالت خوزستان و لرستان."دراواسط زمامداری رضاشاه ضمن آنکه مناطق وسیعی از بختیاری به خوزستان پیوست، بقیه آن به صورت فرمانداری شهرکرد، بختیاری و سپس تبدیل به فرمانداری کل چهارمحال و بختیاری گردید.([6])


تا پیش از صفویه منطقه ای به نام بختیاری وجود نداشته است. ظاهراً واژه بختیاری برای اولین بار در تاریخ گزیده (به سال 730 ه )به صورت نام یکی از قبایل لر بزرگ ضبط گردید. (تاریخ گزیده ص 540 ) اما با این حال چون واژه در بعضی از نسخه ها به صورت «مختاری »نوشته شده نمی توان به طور قطع در بارة قدمت واژه بختیاری با قطعیت شخن گفت . به هر حال واژه بختیاری در زمان صفویه هم به صورت نام یک ایل و هم به عنوان یک منطقه سیاسی نام برده شده است. (رک : تذکر?الملوک ، ص 85 ، عالم آرای ،ج اول ،ص 503 ).([1]) در بین کتابهای تاریخی ایران نام بختیاری اولین بار در تاریخ گزیده حمدا... مستوفی که در سال 730 ه. ق. تألیف شده، مشاهده می کنیم و چنین می خوانیم : «در سنه خمسمائه قریب صد خانه کرد از جبل السماق شام به سسب وحشتی که ایشان را با قوم افتاده بود به لرستان آمدند و در خیل احفا محمد خورشید که از وزراء بودند نزول کردند ، بر سبیل رعیتی برزگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود... »
«در عهد او (اتابک هزار سف که پس از سال 550 ه. ق. به اتابکی رسید ) ملک لرستان را رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابی طالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف و متفرق چون : استرکی، مماکویه، بختیاری، جوانکی و ... و دیگر قبایل که انساب ایشان معلوم نیست .»([2])
پس از تاریخ گزیده در منتخب التواریخ معینی که در سال 816 ه. ق. تألیف شده است در مورد نام بختیاری در طبقه اتابکان لر بزرگ چنین می خوانیم :
«پس در سنه خمس و خمسمائه قریب صد خانوار عرب از جبل السماق شام بیامدند و داخل رعایا لرستان شده خود را به خیل محمد خورشید که وزیر نصیرالدین محمد بود بستند، پیشوای این صد کس ابوالحسن فضلوی نام داشت. »
«او( هزار سف ) قایم مقام پدر شد و به ایام دولت خود دار ا لا سلام « مال »(مال امیر ) را دار السلطنه ساخت و چنان معمورگردا نید که رشک بهشت و نمونه ارم شد، چنان که از هر جایی اصول و فحول هر قوم و قبیله متوجه آن ممالک گشتند. از جمله قومی بسیار وحشمی بی شمار ازجبل السماق بیامده بودند، مثل گروه عقیلی از نسل عقیل بن ابی طالب و جمعی هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرقه از هر جای و هر مملکت ، چنانکه : آسترکی، مماکویه، بختیاری، بندایی، کمانکشی، مماسنی، هازفتی، زلکی و امثال زلک بیامدند که اگر متعرض شرح هر یک از اینها گردیم اطناب یابد و ... » ([3])
پس از دو کتاب مذکور ، شرفنامه بد لیسی هم در سال 1005 ه. ق. تألیف شده، اطلا عاتی در این مورد به دست می دهد که مطالب آن همانند دو کتاب فوق از تاریخ گزیده حمدا... مستوفی است .([4])
اگر چه در کتاب منتخب التواریخ اسامی همه قبایل را ذکر نکرده است اما با این حال نکته در خور اهمیت آنست که نامبرده از دو قبیله* هازفتی که صحیح آن با زفتی است و زلکی نام برده است. از قبیله اول چندان آگاهی نداریم همین قدر می دانیم که امروزه در منطقه ای به نام بازفت در منطقه سردسیر بختیاری وجود دارد که خاطره قبیله بازفتی را در ذهن مجسم می سازد. قبیله دوم یعنی زلکی هنوز با همین نام باقی است و یکی از ایلات مهم چهارلنگ است.
یکی دیگر از منابع زمان صفویه که به اختصار از لر ها یاد کرده، رساله کوتاهی است که تحت عنوان «آمار مالی و نظامی ایران در سال 1128 یا تفصیل عساکر فیروزی مآثر شاه سلطان حسین صفوی »به قلم میرزا محمد حسین مستوفی نویسنده رساله خاطر نشان ساخته است که مطالب این رساله را از روی تحفه شاهی یعنی کتابی که هنوز نسخه ای از آن پیدا نشده ، برداشته شده است. در این رساله لرها را به چهار طایفه فیلی، لک وزند، بختیاری وممسنی تقسیم می کند. رساله مذکور ایلات ایران را به دو فرقه دسته بندی می نماید . فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند، و فرقه ایلات بیرونی که از عهد کیان تا صفویه از ممالک دیگر کوچانیده به ایران آورده و سکنی دادهاند. ([5] )
3 – منتخب التواریخ معینی ، صص 41 – 40 ، امان الهی بهاروند ، سکندر ، قوم لر، ص 136 ، صفی نژاد ، جواد ، لرهای ایران ، ص 79
* معمولاً در بختیاری و عشایر کلمه ایل مرسوم است


سال نو و نوروز باستانی بر هموطنان ارجمندم مبارک باد.
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد |
|
برگیر و دهل میزن کان ماه پدید آمد |
عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون |
|
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد |
عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان |
|
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد |
صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی |
|
کان خوبی و زیبایی بیمثل و ندید آمد |
زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش |
|
تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد |
عید آمد و ما بیاو عیدیم بیا تا ما |
|
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد |
زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد |
|
زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد |
برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو |
|
رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد |
غمهاش همه شادی بندش همه آزادی |
|
یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد |
من بنده آن شرقم در نعمت آن غرقم |
|
جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد |
بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن |
|
رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد |
بازدید دیروز : 26
کل بازدید : 283061
کل یاداشته ها : 89